تبليغاتX
امشب از عشق تو می میرم

امشب از عشق تو می میرم

باران

یک نفر از کوچه ی ما عشق را دزدیده است

این خبر در کوچه های شهر ما پیچیده است

دوره گردی در خیابانها محبت می فروخت

گوییا او هم بساط خویش را برچیده است

عاشقی می گفت روزی روزگاران قدیم

عشق را ازغنچه های کوچه باغی چیده است

عشقبازی در خیابان مطلقاً ممنوع شد!

عابری این تابلو را دور میدان دیده است

می روم از شهر این دلسنگ های کوردل

یک نفر بر ریش ما دل ریش ها خندیده است !!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم بهمن 1387ساعت 16:51  توسط شیرین  | 

تولد

 

خاك را به بازي مي گيرد،

بغضش مي تركد.

های های می گرید.

می خواهد انسان بیافریند.

می آفریند.

این از گلِ ساخته شده،هبوط می کند.

می آید می نشیند در رحم از گلِ ساخته شده ی دیگری.

و اندکی آرامش...

چشمانش را باز می کند.

آي اي مخلوق اينجا زمين است...

صداي گريه اش را مي شنوي؟

مي داند كه پاي بر چه سرايي گذارده

باز گريه مي كند.

مي خواهد همان گلِ باشد، در دستان خدا....

...فردا مي گريم

ميلادم تسليت!

دستان خدا را مي خواهم...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 18:8  توسط شیرین  | 

رفتی

 

 

رفتی تو

بی تو مانده ام غمگین و تنها

هرجا که تو باشی

قلب من آنجاست

..........

.....

..

.

+ نوشته شده در  جمعه هشتم آذر 1387ساعت 17:13  توسط شیرین  | 

 

چشام پر از بارون میشه از دیدن تو

پر آرزو واسه چیدن تو

گرچه داشتنت برام خیاله

بی تو اما زندگیم چه خالیه

 

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 16:40  توسط شیرین  | 

صدایم کن...

 

 

صدایم کن

نفس های تو در گوشم کلامی عاشقانه ست

اگر ازبودن و ماندن بدون عشق دیگرم شادی

صدایم کن....دعوتم کن

به آغازی که من بی عشق میمیرم

اگر خوابم،اگر بیدار!

اگر هستم ، اگر هوشیار!

در آغوشت نگاهم دار!

اگر کویرم ، اگر گلزار!

اگر هیچم ، اگر بسیار!

صدایم کن...

در آغوشت نگاهم دار!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 19:38  توسط شیرین  | 

I'm alone

                             

ای بهترین ، زیباترین ، ای خوب ، ای عزیز

باورنمیکنم که دلت جای من شود

روزی رسد که دل گرم و بامحبت تو ، جای من یا فردای من شود

تو هم بزرگی و هم صاحب کمال

از چه دل با ارزشت جای چو من شود

یا اینکه شاخه شاخه گل باغ امید منگ

با گفتن حرف دلم بشکسته خم شود.........

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 8:17  توسط شیرین  | 

you went

 

رفتی تو

بی تو مانده ام غمگین و تنها

هرجا که تو باشی

قلب من آنجاست

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم آبان 1387ساعت 4:50  توسط شیرین  | 

 

میگه عاشقونه بنویس
میگم میترسم بخونه بفهمه!!
یا بخونه نفهمه
یا اصلا نخونه
میگه پس میخوای چی کار کنی؟
بپوسی ؟
وقتی فکر میکنم
یاد پیرمرد نقاش تو ocean sea میوفتم
میخوام برم با آب دریا، نقاشی دریا رو بکشم
وقتی که بوم نقاشی خشک شد،
مهم نیست کسی دیگه دریا رو نبینه،
مهم اینه که دریا اونجاست
به رنگ بیرنگ خودش
از خواب که بیدار میشم
عرق کردم
خواب میبینم
غرق شدم.
توی خواب از خواب بیدار میشم
و باز هم غرق میشم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 13:38  توسط شیرین  | 

چه شیرین است

 

چه لطیف است حس آغازی دوباره

و چه زیباست رسیدن دوباره به روززیبای آغاز تنفس

و چه اندازه عجیب است روز ابتدای باتو بودن

و چه اندازه شیرین است امروز

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم آبان 1387ساعت 19:33  توسط شیرین  | 

blue

 

آبی تر از آنیم که بیرنگ بمیریم

از شیشه نبودیم که این گونه غریبیم

شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387ساعت 11:58  توسط شیرین  |